جلال الدين الرومي

94

فيه ما فيه ( فارسى )

است و او را هيچ مجاهده نيست و اگر طاعت كند آن با حساب « 1 » طاعت نگيرند ، چون طبعش « 2 » آن است و بىآن نتواند بودن . و يك صنف ديگر بهايمند كه ايشان شهوت محضند « 3 » ، عقل زاجر ندارند ، بريشان تكليف نيست . ماند آدمى مسكين كه مركّب است از عقل و شهوت ، نيمش فرشته است و نيمش حيوان ، نيمش مار است و نيمش « 4 » ماهى ، ماهيش سوى آب مىكشاند و مارش سوى خاك . در كشاكش و جنگ است . من غلب عقله شهوته فهو اعلى من الملائكة و من غلب « 5 » شهوته عقله فهو ادنى من البهائم 179 . فرشته رست به علم و بهيمه رست به جهل * ميان دو به تنازع بماند مردم زاد 180 اكنون بعضى از آدميان متابعت عقل چندان كردند كه كلّى ملك گشتند « 6 » و نور محض گشتند . ايشان انبيا و اوليااند از خوف و رجا رهيدند كه لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ « * » . و بعضى را شهوت بر عقلشان غالب گشت تا به كلّى حكم حيوان گرفتند . و بعضى در تنازع مانده‌اند و آن‌ها آن طايفه‌اند كه ايشان را در اندرون رنجى و دردى و فغانى و تحرّى پديد مىآيد و به زندگانى خويش « 7 » راضى نيستند . اين‌ها « 8 » مؤمنانند . اوليا منتظر ايشانند كه مؤمنان را در منزل خود رسانند و چون خود كنند ، و شياطين نيز منتظرند كه او را به اسفل السّافلين سوى خود كشند . بيت « 9 » ما مىخواهيم و ديگران مىخواهند * تا بخت كه را بود كه را دارد دوست إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ الى آخر « 10 » . مفسّران ظاهر چنين تفسير مىكنند كه مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم « 11 » همّت‌ها داشت كه عالمى را مسلمان كنم و در راه خدا آورم . چون وفات خود را بديد گفت « آه نزيستم كه خلق را دعوت كنم . » حق تعالى گفت « غم مخور ، در آن « 12 » ساعت كه تو بگذرى ولايت‌ها « 13 » و شهرها را كه به لشكر و شمشير مىگشودى جمله

--> ( 1 ) . ح : آن را حساب ( 2 ) . ح : طبيعتش ( 3 ) . ح : محض شهوتند ( 4 ) . ح : نيميش فرشته است و نيميش حيوان نيميش مار است و نيميش ( 5 ) . ح : و من غلبت ( 6 ) . ح : ملك شدند ( * ) . سورهء يونس آيهء 62 ( 7 ) . ح : خويشتن ( 8 ) . ح : آن‌ها ( 9 ) . ح : ندارد ( 10 ) . ح : الى آخر السّورة ( 11 ) . ح : صلوات اللّه عليه ( 12 ) . ح : در اين ( 13 ) . ح : ولايت‌ها را